آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
54
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
تعظيم كردند ولى كليهء ماها پله را بوسيديم . اين امر اسباب منتهاى خوشوقتى ناظر و همراهان گرديد . بعد داخل خانه شديم و هر اطاق آن بهطور باشكوه مزين بود . از ديوارها پارچههاى زردوزى ممتاز آويخته بود و زمين از قالىهاى بسيار خوب فرش بود . ولى نمىتوانم تفصيل اقسام غذاها را بنويسم در هر غذايى برنج بود و آن را به الوان مختلف ملون ساخته بودند . نيز دستهء مطرب پادشاه هم در اين مجلس و هم در منزل خودمان هميشه براى ما حاضر بود . نيز در آن مهمانى ده نفر زن بسيار خوشگل بودند كه لباسهاى قيمتى پوشيده به رسم مملكت خود مىرقصيدند و در تمام مدت جشن مىخواندند . آن روز را در آنجا گذرانديم و در وقت مراجعت به خانهء خود همه مردمان متشخص از ما مشايعت نموده تشريفات ملوكانه بهجا آوردند و شيپور و طبل مىزدند . حاكم هم به همين قسم از ما مهمانى كرد ، و همه كس مىخواست اظهار محبت نسبت به ما بنمايد . در اين بين چاپارى از نزد پادشاه از تاتارستان آمده اعلانى آورد كه پادشاه بهدست خود نوشته بودند و آن را يكى از نجباى قزوين براى استماع اهالى قرائت نمود و ما همگى براى شنيدن آن رفتيم . مضمون آن اين بود كه بايد براى مهمانهاى ما جميع لوازمات از قبيل اسب و نوكر و غيره حاضر و مهيا باشد و هركس اطاعت ننمايد جان او در خطر خواهد بود و اگر احدى به پستترين شخص از ملازمان آنها بدرفتارى كند بايد سر او بريده شود . چون اين اعلان خوانده شد همهء اهالى با ميل آن را بوسيدند .